بازممممم سرما خوردگی :(
این روزا همش درگیره بیماری شما هستم..
پسری (نیما) 2 روز بود سرفه میزد من و نیکان خوب شده بودیم..نیمارو دکتر نبرده بودیم اخه اینجا به بچه ها دارو نمیدن همون استامنیفون از داروخونه تهیه کردیم و هر 6 ساعت بهش دادیم... تا اینکه امروز صبح نیما بیدار شد و میگفت اینجا گرمه من گرمم شده منم دستمو گذاشتم رو پیشونیش دیدم بعلههههههه نیما داغ داغ... زود لباس تنمون کردیم و با بابا نادر رفتیم بیمارستان. اینجا واقعا بیمارستان که میری کم کمش 6 یا 7 ساعت باید معطل شد اخرشم نه داارویی میدن نه میفهمن اصلا چته
خلاصه دکتر اومد
وبعد از کلی معاینه گفت گوشش عفونت کرده و اخر سر یه قطره نوشت و ما گرفتیم و امدیم خونهههه... حتی چرک خشک کن هم نداد.. خلاصه اینکه فعلا دارم مریض داری میکنم هم نیما هم بابای نیما.... دعا کنید زود خوب بشن خسته شدم اصلا حوصله ندارم هم نیکان هم نیما هم همسری باید از همشون مراقبت کنم دست تنها.. این جور وقتها میگم خدایاااااااااااا کاش انقدر تنها نبودمممممممممممممممم ........


بازممممم سرما خوردگی :( 
